|
دوستای گلم من دوباره میخام برگردم به بلاگفا
با تمومه خوبیها و بدیهاش....
از این به بعد بیاین به این ادرس
سلام بچه ها این آخرین ساعات عمر این بلاگ هست از همه ی کسانی که تو این مدت با من بودن متشکرم. مارال.دختران جهنمی.حتی اون هکری که منو هک کرد و همه و همه من کارمو تو بلاگفا با سیاست ادامه میدم بای
از مردم . دوستام حتی خدا کمک خواستم هیچکی جوابمو نداد... امیدوارم به حال و روز من دچار نشین... خیلی سخته خیلی... اما این میون با معرفتا هم خودشونو نشون دادن. وقتی دیدم تو این دنیا واسه کسی دیگه جالب نیستم میخواستم خودمو از شر این دنیا خلاص کنم و خیلی هارو خوشحال که... الان توی تختم خوابیدم و به خاطر اون کار زشتی که کردم یکی از کلیه هامو از دست دادم... البته پشیمون نیستم و شاید بازم این کار رو بکنم...
بچه ها سلام! شما همتون رو به خدا قسم میدم که اگر این مطلب رو خوندین برام دعا کنید و توی بلگتون هم از مردم بخواهید برام دعا کنن. اینجا دیگه برا من آخر خطه. یا مرگ یا زندگی...
بچه ها خواهش میکنم یکیتون به سعید بگید من از ته دل دوسش دارم. خواهش میکنم...
سعید جان الآن کجایی.
باورت نمیشه ولی از روزی که تو رو دیدم دیگه حس کردم دنیام به آخر میرسه بی تو... هرکجا که هستی باید بهت بگم از ته دل دوست دارم حتی اگه خیلی احمقانه به نظر بیاد... گفتم از سنگ صبورم چه خبر از عزیز راه دورم چه خبر گل سرخ گونه ها و تن تب دار رو کشید پر گریه مثل بارون چشم بیدار رو کشید گفتم اون خرمن زلفای بلند هنوزم رو شونه هاشه چون کمند هنوزم میرقصه تو دست نسیم هنوزم میکشه دلهارو به بند زیر ابر بی ستاره یک شبه تار رو کشید پر بسته یک کبوتر گرفتار رو کشید قصه ای از دلش بگو از دل غافلش بگو واسه من دونه ی الماسو کشید قلب پر احساسو کشید شاخه گل یاس رو کشید گفتم از اون گل تنها چه خبر نخل تمنا چه خبر اون قد و بالا چه خبر حسرته دیدارو کشید شمع شب تارو کشید
سعید جان به بلاگ ما بیا. قدمت روی چشم ما...
سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید... سعید...
عیدتون مبارک. ایشاللا عید هیچکس مثل مال من نشه... |
About![]()
سلام!
Home
|