تبليغاتX
آخرین بوسه شبی در زیر باران

آخرین بوسه شبی در زیر باران

کی رود از خاطر من آخرین بوسه شبی در زیر باران

دوستای گلم من دوباره میخام برگردم به بلاگفا

 

با تمومه خوبیها و بدیهاش....

 

از این به بعد بیاین به این ادرس

 

www.respina4ever.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:51  توسط امیر و مارال  | 

سلام بچه ها

این آخرین ساعات عمر این بلاگ هست

از همه ی کسانی که تو این مدت با من بودن متشکرم.

مارال.دختران جهنمی.حتی اون هکری که منو هک کرد و همه و همه

من کارمو تو بلاگفا با سیاست ادامه میدم

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:33  توسط امیر و مارال  | 

دنیای بی معرفت ها...

از مردم . دوستام حتی خدا کمک خواستم هیچکی جوابمو نداد...

امیدوارم به حال و روز من دچار نشین...

خیلی سخته خیلی...

اما این میون با معرفتا هم خودشونو نشون دادن.

وقتی دیدم تو این دنیا واسه کسی دیگه جالب نیستم میخواستم خودمو از شر این دنیا خلاص کنم و

خیلی هارو خوشحال که...

الان توی تختم خوابیدم و به خاطر اون کار زشتی که کردم یکی از کلیه هامو از دست دادم...

البته پشیمون نیستم و شاید بازم این کار رو بکنم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:48  توسط امیر و مارال  | 

لاو یعنی این

بچه ها سلام!

 

شما همتون رو به خدا قسم میدم که اگر این مطلب رو خوندین برام دعا کنید و توی بلگتون هم از مردم بخواهید برام دعا کنن.

 

اینجا دیگه برا من آخر خطه.

 

یا مرگ یا زندگی...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:30  توسط امیر و مارال  | 

سعید

بچه ها خواهش میکنم یکیتون به سعید بگید من از ته دل دوسش دارم.

خواهش میکنم...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:12  توسط امیر و مارال  | 

سعید

سعید جان الآن کجایی.

باورت نمیشه ولی از روزی که تو رو دیدم دیگه حس کردم دنیام به آخر میرسه بی تو...

هرکجا که هستی باید بهت بگم از ته دل دوست دارم حتی اگه خیلی احمقانه به نظر بیاد...

                                      

      گفتم از سنگ صبورم چه خبر

از عزیز راه دورم چه خبر

گل سرخ گونه ها و تن تب دار رو کشید

پر گریه مثل بارون چشم  بیدار رو کشید

گفتم اون خرمن زلفای بلند

هنوزم رو شونه هاشه چون کمند

هنوزم میرقصه تو دست نسیم

هنوزم میکشه دلهارو به بند

زیر ابر بی ستاره یک شبه تار رو کشید

پر بسته یک کبوتر گرفتار رو کشید

 

 


گفتم از چشمای خشکلش بگو

قصه ای از دلش بگو از دل غافلش بگو

واسه من دونه ی الماسو کشید

قلب پر احساسو کشید

شاخه گل یاس رو کشید

گفتم از اون گل تنها چه خبر

نخل تمنا چه خبر  اون قد و بالا چه خبر


واسه من مخمل شبهارو کشید
                                    

                  حسرته دیدارو کشید   شمع شب تارو کشید                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:10  توسط امیر و مارال  | 

سعید جان به بلاگ ما بیا.

قدمت روی چشم ما...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:14  توسط امیر و مارال  | 

سعید

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

سعید...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:34  توسط امیر و مارال  | 

هی دنیا........

عیدتون مبارک.

ایشاللا عید هیچکس مثل مال من نشه...

تنهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:46  توسط امیر و مارال  | 

Php

عیدتون مبارک.

بزودی سایت جامع آموزش php با امیر!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 11:29  توسط امیر و مارال  |